قهرمان ميرزا عين السلطنه
4192
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اجارهء دينه رود دوشنبه هشتم شوال ، 8 سنبله - سيد يوسف كزينانى مستأجر دينهرود كاغذى نوشته بود كه جلال اينجا آمد مطالبهء اجارهء دينهرود را داشت . من جواب كردم رفتند نزد حاكم . كماندان تحقيق راه طالقان را مىكرد كه از آنجا بروم و آنها را بگيرم . من گفتم راه سخت است و طولانى مىشود ، وانگهى از آنجا هم فرار مىكنند . در اين صحبت بوديم اسكندر آمد گفت رفتم دمبليد رقعهء حكومت براى كربلائى ميرزا كوچك آمد كه رئيس قزاقها اين چند نفر را از من خواسته اگر آنجا هستند به زودى خارجشان كن ، بگو از خاك طالقان بروند شر را به سر من خراب نكنند . كربلائى منزل آنها رفت و مطلب را گفت كاغذ را نمود . شبانه از آنجا فرارى شدند حتى حسين خان به گمان اينكه الان او را دستگير مىكنند . از پنجره خودش را به زمين پرت كرد نزديك بود پايش بشكند . من به كماندان تفصيل را گفتم و صلاح نديدم از آن راه بروند باز خواست قزاق بفرستد و گفت پياده خوب مىروند ، ليكن من راضى نشدم . اينجا محل سكناى حسن است تعاقب از فرارى ممكن نيست . سخت است صعب المسالك است . دشت نيست همهجا اسبرو و نرم باشد ، پنجاه مقصر باشد در يك روز [ مىتوان ] گرفت . ترس ملا موسى امروز كار بامزهاى واقع شد . ملا موسى خوشكه چالى ديدن من آمده بود . از قلعه رفت نزد مقصرين ، ديدنى از هم ولايتيهاى خود نموده باشد . اين ملا هم بىنهايت ترسو و جبون است كه در الموت به اين صفت مشهور . قزاق قراول گمان مىكند اين هم مقصر تازه است . بعد از آنكه ملا موسى بلند مىشود برود قزاق گمان مىكند به قضاى حاجت مىرود بدون آنكه ملا مسبوق شود از پشتسر تفنگ را روى شانه خود گذاشته دنبال ملا مىرود . پس از آنكه ملا از حد ترخص تجاوز مىكند قزاق صدا مىزد و با دست اشاره مىكند كجا مىروى ، همينجا بنشين . ملا موسى قزاق را با آن تفنگ مىبيند قبض روحش مىشود و از زبان مىافتد ، بناى لال بازى را مىگذارد . هيچ كدام حرف هم را نمىفهمند . قزاق اشاره به مراجعت مىكند . ملا لاعلاج مراجعت مىكند و مثل ميت در نزد سايرين مىنشيند . بعد از آنكه مطلب به توسط مترجم به كماندان گفته شد مىگويد مقصر نيست برود . ملا موسى تا پشت خانههاى زوارك دويدن مىكند ، طورى كه عمامه و عبا به زمين مىافتد . آنجا روى قاطر خودى انداخته رو به خوشكه چال .